تبليغاتX
بـُلند پَروازی دَر دُنـیای ایـن روزهـام
آن هستم که احساس می کنم
خبر تاسف باری بود

منو یاد بد ترین خاطراتی ک از مرگ داشم انداخ

خنده داره

تاسفم واسه خودم و مردم شهر و البت کشورمه

توو ی کشور جهان سومی زندگی میکنیم

قرن ۲۱

ادعای خیلی چیزا رو داریم

اما هنوز بر اثر وقوع ی حادثه طبیعی

زیر بنا؟فاضلاب؟

توو مرکز استان..ب دلایلی ک خودتون میدونین این اتفاق میفته

کی جواب میده؟

مسئولان؟

زهی خیال باطل

 

***

پنجره های دبیرستان ما رو بسته ن ( بعضیاشونو)

بچه های کلاس ریاضی تونسن بازش کنن

رفم کلاسشون..دیدم همه دارن داد میکشن..خوشحالن...تشویق میکنن..دس میزنن

گفم:چ خبره؟

یکی قضیه رو تعریف کرد

داد زدم و گفم:

خاک توو سرتون...خاک

بچه های ژاپن ساعتاشو+ماشین حساباشونو خودشون میسازن

حالا شما با دو تا پیچ گوشتی اومدین ی پنجره رو وا کردین اینقد خر ذوق شدین

ما از اساس مشکل داریم

منظورم از ما..دقیقن خودمم هس

ب من نگفی درس واس چیه؟

این کارایی ک هر روز باید انجام بدم واس چیه؟

 

ک میشه این

من و امثال من فردا خاهند شد مسئولان این کشور

 پ حق داریم همه چیو ب گند بکشیم دیگ؟

حق داریم...

چون شما ها!

پدر و مادرا...معلما...

فخط مثه ی ضبط صوت اومدین و تکرار کردین کارایی رو ک خودتون از پدر و مادراتون یاد گرفینو تو گوش ما

.

.

.

من بیزارم از تمام این احساسات

ازین ک توو شهرم هنوز

واسه افتتاح ی جایی میان کلی روبان قیچی میکنن

بایدم بگن ویروس داریم

باید بگن...

.

.

.

امشب ک این خبرو از ی منبع موثق و مطلع شنیدم....کلن حالم گرفه شد

و اما

مادر بودن

چ حسیه؟ک اینقد میتونه ادامه داشه باش

ک مادر جونشو میده واس خاطر بچ ش

.

.

.

من ازین حس هم بیزارم

...

خدا ب من صبر بده

 

تا ب حال اینقد از جایی ک توش زندگی میکنم بیزار نبودم

ب قول مامان+م.خ و خیلیای دیگ:

باید مسئولش هر کی هس

چه شهر دار یا فرماندار(چ میدونم..هر کی هس دیگ)

استعفا بدن

افتادن توو فاضلاب(مادر ۲۶ ساله بجنوردی+بچه یک و نیم ساله ش)

 

چقد دردم گرف...

 

 

 

 

پ.ن.۱:مگس کش کلن بیزاره امشب

پ.ن.۲:بهترین معلمم+دندون پزشک عزیز+علی کوچولوی دوس داشنی...دلم واستون تنگ شده

پ.ن.۳:م.خ!

من فک کدم امرو ۲۷ مه...تفلد دوسم بود..بهش تبریک گفم

و ضایه شدم

پ.ن.۴:حس کردم توو زندگیت مچکل داری...کبودی زیر چشات..

اما اینا هچ کدوم نگفن ک مرگت نزدیکه

پ.ن.۵:حکم اعدام شاهین هم صادر شده... جایزه گذاشن واسش

پ.ن.۶:من ک دوست دارم...ب این ایمان دارم اگ یکیو دوس داشه باشیم اونم همین حسو داره

پ.ن.۷:پر حرفی امشبمو ببخشین...دلگیرم از مردم اینجا

 

 

+ تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 0:52 خودنوشت مگش کُش |

نام سال ها انتظار و نقشه

برای وصال و زندگی زیر یک سقف را

بگذارید عشق !

عشق ماورایی...اصلا عشق متعالی!

فقط٬

تو را به جان همان عشقی که دل بسته اید٬

با " دوست داشتن" کاری نداشته باشید

لطفا دست از سر این واژه بردارید

و از آن مثلث کذایی بیرونش کنید

بگذارید واژه ای برایمان بماند

برای روزی که

           "بی خود خواهی"

                       "بی خواستن"

                          "بدون حس مالکیت"

بتوانیم به کسی بگوییم:

                                                           "دوستت دارم"

 

 

مریم ملک دار

 

 

 

پ.ن.۱:"تدین عزیز" ممنون به خاطر قالب

پ.ن.۲:طراحی قالب کار "تدین شغالِ"

پ.ن.۳:چرا این رمزای لعنتی پیدا نمیشن؟دخیخن یه سات از .... از دس رف

پ.ن.۴:بلبل سرگردان شهر...میگویند دوستمان داری...اما من تو را پارسال توی دفتر شناختم

پ.ن.۵:بِ بعضیا ک پارسال دوستشان داشتیم..ندیده و نشناخته دلمان برایش تنگ میشد...

پ.ن.۶:نمایشگاهِ کتب هم تمام شد و ما مثه همیش در بج بودیم(چقد مطلعیم از دنیایمان)

پ.ن.۷:اگر وضع همینطور باشد...باید همین جا باشی مگس کش

پ.ن.۸:ب خودم ک هیچ وقت عاشخ نخاهم شد(ازین مدلا)

پ.ن.۹:راس میگوید مریم...من فخط دوستش دارم

پ.ن.۱۰:رنگ ک گرفم برمیگردم

پ.ن.۱۱:دوستانم به روز هسن در کافه نور + و گاهی اوقات هم خودم

 

+ تاريخ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 19:1 خودنوشت مگش کُش |

م  عزیزم

 

به اندازه ی تموم دردهایی که تا حالا کشیدی دوست دارم.

و به اندازه عمق دردهات مدیونتم.

روزت مبارک عزیز دلم.

 

 

پ.ن.۱:روزش مبارک م.خ

پ.ن.۲:امرو عالی بود م.خ

پ.ن.۳:خابم میاد

پ.ن.۴:عنکبوت های ماده پس از جفتگیری،عنکبوت نر را میخورند....  شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

عنکبوت ها تنها موجوداتی هستند که فهمیده اند شــوهــر به هیچ دردی نمیخورد!

پ.ن.۵:"اردی بهشت" ماه عاشقانه های بی مقدمه است...

حتی اگر تمام سال را عاشقی کرده باشی...

پ.ن.۶:تیر می کشد در من جای خالی حسی ناتمام...

پ.ن.۷:چقد میحرفم من..نَ؟

پ.ن.۸:اگِ امشب نمیومدی..دق میکدم شاید

پ.ن.۹:موفخ باشی عسیسم

 

+ تاريخ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 1:24 خودنوشت مگش کُش |

۱:

نذار شبا با دلتنگیـــ و غصهـــ بخوابمـــ

نذار با خودمـــ خلوتـــ کنمـــ

باشــ

تحملـــ کنــ یکمـــ بی طاقتیــ هامـــُ

نذار بیـــ طاقتــــ تر بشمـــ

 

 

۲:

لعنتــــ بهـ اينـ در ُ ديوار

لعنتـــ بهـ اينـ اتاقــ

انگار همهـ چيزشــ جادوييـــ شدهـ

هر چيــ دنبالـِ خودمـ ميگردمـ پيداشــ نميكنمـ

تويــِ اتاقيــ كهـ فقط منـ هستمــُ منــ

روزيــ يكـــ بار گمــ ميشمــ منــُ منـــ

 

 

 

پ.ن.۱: چرا بِ من نمیاد عاشخ باشم؟

پ.ن.۲:اینـ روزا حتیـ حالــ شونهــ کشیدنــ موهامُــ ندارمــ

پ.ن.۳:اینقد خودتُ بزن ب نفهمی که تموم بشی

پ.ن.۴:نمیخام سرنوشتم مثه تُ بشِ

پ.ن.۵:چی میشد فراموش میشدی...کاری ک هچ وخ نمتونم انجام بدم

پ.ن.۶:بدهکاریم به یکدیگر و به تمام دوستت دارم های ناگفته ای که پشت دیوار غرورمان ماندند

و ما آنها را بلعیدیم تا نشان دهیم منطقی هستیم.

پ.ن.۷:"شاهین نجفی" و "نقی"+ توهین بِ امام  هادی (ع)...فاجعه ست

پ.ن.۸:بیزارم...بیزارم ازین رفتارات+مدل اس دادنت+تفکراتت راجِ بِ من

پ.ن.۹:من الان و آینده بِ این نتیجِ رسیدم و میرسم ک چقد "احمقم"

پ.ن.۱۰:کافه چی ها را در کافه نور بخوانید

پ.ن.۱۱:فخط میام و آپ میکنم ک بلاگم خاموش نباشِ

پ.ن.۱۲:مثه قبل نیسم+بد هم نیسم+خودم پی نبردم چم شده

پ.ن.۱۳:من طاقت ناراحتیتو ندارم+گور بابای همه چی...تُ مگس کش رو داری..نگران هچ نباش

پ.ن.۱۴:تا موقه ای ک باز دلم تنگ بشِ خدا نگهدار

+ تاريخ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 20:42 خودنوشت مگش کُش |

من گم شده ام

انگار کسی مرا با خودش برد٬

ولی توی چرت خستگی اش٬

روی صندلی اتوبوس جا گذاشت...

 

 

 

پ.ن.۱:من+شعر+خیابون+کفشدوزک+آهنگ+یک روز+تُ+گنبد

پ.ن.۲:سرم درد میکنه..سفر یه روزه خوبی بود..خوچ گذش

پ.ن.۳:هر بار ایمان میارم:بهترین داداش دنیا رو دارم

پ.ن.۴:از مهمون نوازی مردم گلستان خیلی خوشم اومد

پ.ن.۵:همه اتاقای ۳ یا ۴ نفره..من و تُ:تهنا

پ.ن.۶:از حرکات اینروزات راضی نیسم..فک نکن نمیفهمم

پ.ن.۷:دلم واس خونوادم تنگیده بود(خونواده مجازی)

پ.ن.۸:خوشبختی را بگذار توی جبیب هات و هر چیزی ک میخاهی با آن بخر

پ.ن.۹:"آقای آخوندی" عزیز٬از زحماتی ک کشیدین مچکرم

+ تاريخ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 20:40 خودنوشت مگش کُش |

نمی خواهم بدانم
 
زاد روزت را...
 
زادگاهت را...
 
کودکی هایت
 
و نو رسیدگیت را...
 
که تو زنی
 
از سلسله گل هایی
 
و من اجازه ندارم
 
در تاریخ یک گل دخالت کنم!
 
 
 
 
پ.ن.۱:به خودم...که اردیبهشت به تنم ماسیده
 
پ.ن.۲:م.خ من چرا اینقد خاب خونوادت رو میبینم
 
پ.ن.۳:من خیلی کم خاب میبینما
 
پ.ن.۴:نصفه شب+بادام+ماه+خودم..خودم؟
 
پ.ن.۵:بگذار فردا بیاید...
 
پ.ن.۶:دست هام را برای ت میگذارم...
 
پ.ن.۷:او٬ او را دید...
 
پ.ن.۸:او..آن را نپسندید...ترسید
 
پ.ن.۹:اردیبهشتتان بارانی
 
 
 
 
 
+ تاريخ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 3:26 خودنوشت مگش کُش |

فقط بگو

کدوم هفته

کدوم روز

کجا منتظر رسیدنت شم

میخام کاری بدم دسه خودم ک

خودم بهونه اومدنت شم

 

 

 

پ.ن.۱:میدونم از رو آهنگ نوشن خیلی خزه..ولی دلم خاس این کارو انجام بدم

پ.ن.۲:دلم میخاد یکی باشِ فخط بش بگم:برو گم شو

پ.ن.۳:جدیدن دارم ب چِ معتقد میشم؟

پ.ن.۴:م.خ ترس اومده سراغم...گفی میترسم...منم

پ.ن.۵:همه راه هارو امتحان خاهم کرد..ذهن من پذیرای چرندیات شما نخاهد بود

پ.ن.۶:ب قول تدین:

من و خودم...با هم دعا میکنیم...پ مطمئن باش  ب اینم میرسیم

پ.ن.۷:من و دوستانم را در کافه نور بخوانید

پ.ن.۸:تا آخر هفه خوش باشید

 

+ تاريخ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 21:52 خودنوشت مگش کُش |

با خواب های نیمه کاره

در مسافر خانه های فاحشه ای

که دلتنگ هیچ خانه به دوشی نمی شوند

منم و چمدان های آماده ...

منم و بلیت های رزرو شده

در آغوش پری هایی که از ترس تنهایی

زمین را

به آسمان ترجیح می دهند

بی آنکه بدانند

غربت که زیر پوستت جا خوش کند

آغوش های بسته

                     از بال های باز

                                دلگیر ترند ...

 

 

پ.ن.۱:مثه این کِ امتحان نهایی ۲۵٪ تاثیر مستقیم داره..از امسال

پ.ن.۲:حس و حال آپ کدن نی

پ.ن.۳:خوچ ب حال من..امروز خاب موندم واس آزمون

پ.ن.۴:آزمون امرو مهم نبود٬ جم بندی بود و ما باید واس امتحانای مدرسه وخت بذاریم

پ.ن.۵:من و دوستانم را درکافه نور بخوانید...

پ.ن۶:دیگ دات تنگ نمیش؟خب نش٬اولشم باید اینطور می بود

پ.ن.۷:چرا منو بِ زور میبرین؟من فخط دوستون دارم...

+ تاريخ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 10:15 خودنوشت مگش کُش |

درست وقتی مادرم تلوزیون را

برای متقاعد کردنم روشن می کند ٬

دست می گذارم روی شانه هام و

جای خالی ات

آنقدر سنگینم می کند

که دلم می خواهد

تمام پزشکان

نامت را روی این مسکن های لعنتی بنویسند

آنوقت

مقابل چشمانشان سیگار بکشم و

از چای خوردن

درون این کافه

برایشان حرف بزنم

به هر سمتی اشاره کنم ٬

پاهام را بکوبم زمین ٬

 بلند٬ بلند بخندم

 و فکر کنم

همه چیز فراموش می شود

که به دیدنم می آیی

وقتی این اتوبوس

تنها مرا

که روی دست های این شهر باد کرده ام

برای تیتر روزنامه ها

و سرگرمی پزشکان انتخاب می کند ...

 

 

 

پ.ن.۱:بارها و بارها...

پ.ن.۲:استخوان هام

پ.ن.۳:عسلکم حس میکنم ک از دسم ناراحتِ...

پ.ن.۴:نیلو+کنکور+دلتنگی+فرجه+ترم+نهایی+رامین+زندگی+خونه+شعر+بیرجند

 پ.ن.۵:ثمینِ+آرزو+مونا+ساغر....چقد زود بود اما

پ.ن.۶:پسرم (Uberman--فرین-دست چپ) برام نوشت:

 

 آسمانت پلکی زد و تو پرواز کردی در دنیای این روزهات.و ندانستی همه بی وقفه

تنهاییـــــــــــــــــــــــــــــمــ

پ.ن.۷:و من امشب...چقد نگرانم...دوشمبه شب

پ.ن.۸:اینطوری نیگام نکن...صدام کن..اذیت میشم

+ تاريخ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 13:37 خودنوشت مگش کُش |

...

تکه ای از تو

جایی کنار شانه ام

جا مانده

دلم که می گیرد

سرم را روی شانه خودم می گذارم

تو می گویی :

                  « آرام باش عزیزم »

من می شنوم !

 

 

پ.ن.۱:گله ای از تو نیست که نفهمیدی...من بی صدا شکستم...

پ.ن.۲:چون می گذرد غمی نیست...

پ.ن.۳:من خوبم بچِ ها

پ.ن.۴:دمبال یِ راهی ام

پ.ن.۵:خودمم نمدونم چیه

پ.ن.۶:من اینجا آرامش دارم

پ.ن.۷:دیشب گفی:دیگِ دلم تنگ نمیشِ...گفم:از اولشم باید اینطور می بود

پ.ن.۸:موفق باشی...

+ تاريخ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 23:19 خودنوشت مگش کُش |

به من گفتی کم دارم

من چه چیز کم داشتم؟

خنده ی دست ساز بادبادک ها

در چشمانم که پرواز بلد نبود؟

یا دستان تو را

که خیلی وقت است در جیب لباس های قدیمی ات جا مانده !

آنقدر جا مانده

که از یاد برده  روزهای پرواز دادن کاغذ رنگی ها را

و دستان مرا

که خوب به بادبادک ها سواری می داد...

 

 

 

پ.ن.۱:من هم هچ چی کم نداشم

پ.ن.۲:دوباره بیمار...سِرُم...آمپول...سردرد=نگو ک میگرنِ

پ.ن.۳:دارم بِ این ایمان میارم ک هر وَخ رومو برگردوندم..فرداش حالم بد تر شد

پ.ن.۴:خنده هام+فخط یه چادر+بقیه باز خنده+بی احترامی+بایدم آخرش این باشِ

پ.ن.۵:م.خ! یادته بم گفی میترسم؟ الان و یا بهتره بگم ۲ روزه منم همین حسو دارم

پ.ن.۶:اکباتان مراخب باش...میدونم خسه ای...اما باید حواست باش من از حرفات تاثیر میگیرم

پ.ن.۷:مادر فولاد زره هم میگرن داره..گر چِ مهم نی چون تفاوت ها داریم

+ تاريخ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 10:42 خودنوشت مگش کُش |

.

.

.

شنیدی؟!

این ها نگفته های من است

شاید گفته هایی که به نا گفته می ماند

می دانم

باز هم دارم همه چیز را سخت می کنم

عیب من شاید همین باشد

اما

می بینی؟

من هم بازی بلد واژه هایم

ولی هرگز

بازی دادن تو را ندانستم...

 

پ.ن.۱:ما نامردیم

پ.ن.۲:چقد سرم درد میکنه+ناخن پام

پ.ن.۳:رضا خان+همسر+چش قرمزی+عسلکم+قاطی

پ.ن.۴:اردو بی نهایت خوچ گذش

پ.ن.۵:نیکی+میس+نیم+نو+ا+روز+خنده+اسکل+بلبل+گردن+عرب

پ.ن.۶:لذت مدرسه در زیر پا گذاشن قوانین است. تدین بزرگ

پ.ن.۷:یگان:مخالف...گیاه فرصت طلب:سو اسفاده

پ.ن.۸:من برای بوفه ی چی بخرم.. شاگرد اتوبوس

پ.ن.۹:آخرشم خرید+پمپ بنزین:بوق و فرصت طلب+جادو...عطر

پ.ن.۱۰:آخرش:اخراج؟ نَ بابا...بی ادبا

پ.ن.۱۱:مادر فولاد زره:گستاخانه بود...خاب موندی یا خابیدی؟نَ بابا خاب موندم

پ.ن.۱۲:اطلاعات+دود+۲۵ باند+راننده+زوج عاشخ+یا ...

پ.ن.۱۳:م.خ بت گفم ک ببین چ کنیم...کجایی بشنوی

پ.ن.۱۴:تفلدت مبارک:نمکدون

+ تاريخ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 21:0 خودنوشت مگش کُش |

تو را طلب نمی کنم ٬

نه این که بی نیازم ٬

صبورم ...

 

 

پ.ن.۱:این اشک ها حرمت دارند..رفیق!

پ.ن.۲:نَ تهنا امتحان کنسل نشد بلکِ ی امتحان دیگِ هم گرفه شد

پ.ن.۳:راس گف:امتحان نهایی میخاین چیکا کنین؟

پ.ن.۴:قاعده دست راست؟

پ.ن.۵:چقد از تایم کلاسا میزنن و ما چقد حال میکنیم..متاسفم واس خودمون

پ.ن.۶:سرود+چرت و پرت+۱۴ ام+خاک تو سر هممون...

پ.ن.۷:شهرِ ما بارونیه

 

+ تاريخ شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 12:45 خودنوشت مگش کُش |

نه تو می مانی و نه اندوه ٬

و نه هیچ یک از مردم این آبادی...

به حباب نگران لب یک رود قسم ٬

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت ٬

غصه هم می گذرد ٬

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...

لحظه ها عریانند

به تنِ لحظه خود٬

جامه اندوه مپوشان هرگز.../.

 

 

پ.ن.۱:یکم اردیبهشت ماه ٬سی و دومین سال درگذشت سهراب...

پ.ن.۲:دلم یه خفر توپ میخاد+مثه کنسل کدن امتحان و یا ی میل از ی دوس و حتی ی آف...اس

پ.ن.۳:همه میگن دور افادی

پ.ن.۴:اما خودمون میدونیم واس آرزوها باید دور بود

پ.ن.۵:من ک ب همه قوت قلب میدم...میترسم

پ.ن.۶:از غرور بیش از حدت بدم میاد...تو خالی هسی...خوچحالم ک دیگ بات نمیحرفم

 

+ تاريخ جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 22:4 خودنوشت مگش کُش |

مردم آنچه را که تو در حق آنها انجام داده ای

 و یا از تو شنیده اند فراموش می کنند،

اما هرگز احساسی را که در دلشان برانگیخته ای فراموش نمی کنند.

 

 

 

پ.ن.۱:اینم از اردیبهشت

پ.ن.۲:ما+سیم+اردو+صفا+۶ تا+ترس+بیخیال

پ.ن.۳:معلم زیست میگف:شما واسِ اردو ۲ روز از اینور ۲ روز از اون ورو تعطیل میکنین

پ.ن.۴:امرو بهم گف:بخت از شما برگشه..منم گفم:من ک نگفم

پ.ن.۵:من از سکون شما بدم میاد وگر نَ ب هچ وجه قصد ناراحتیتو نداشم

پ.ن.۶:کل رقیبام الان سر جلسه آزمونن من اینجا از اردو و معلم زیست و حلالیت میحرفم

پ.ن.۷:پَ واقن بخت ی جورایی ازم برگشه

+ تاريخ جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 10:2 خودنوشت مگش کُش |

انسان نمی تواند به آسمان نیندیشد چگونه می تواند؟! 

 مگر انسان هایی که عمر را بی چِرا به چریدن مشغولند

 و سر به زمین فرو برده اند

و پوزه در خاک دارند

 و غرق در آب و علف اند 

  اینها که "گوسفندان" دو پایند!

 

                                                    دکتر شریعتی

 

        

 

+ تاريخ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 23:13 خودنوشت مگش کُش |